<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
	<id>http://zien.afagh-bidari.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1</id>
	<title>اسحاق پیامبر - تاریخچهٔ ویرایش‌ها</title>
	<link rel="self" type="application/atom+xml" href="http://zien.afagh-bidari.ir/index.php?action=history&amp;feed=atom&amp;title=%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1"/>
	<link rel="alternate" type="text/html" href="http://zien.afagh-bidari.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1&amp;action=history"/>
	<updated>2026-06-05T21:10:17Z</updated>
	<subtitle>تاریخچهٔ ویرایش‌های این صفحه در ویکی</subtitle>
	<generator>MediaWiki 1.34.2</generator>
	<entry>
		<id>http://zien.afagh-bidari.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1&amp;diff=493&amp;oldid=prev</id>
		<title>Wikiadmin: ۱ نسخه واردشده</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://zien.afagh-bidari.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1&amp;diff=493&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2020-07-15T03:08:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;۱ نسخه واردشده&lt;/p&gt;
&lt;table class=&quot;diff diff-contentalign-right&quot; data-mw=&quot;interface&quot;&gt;
				&lt;tr class=&quot;diff-title&quot; lang=&quot;fa&quot;&gt;
				&lt;td colspan=&quot;1&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #222; text-align: center;&quot;&gt;→ نسخهٔ قدیمی‌تر&lt;/td&gt;
				&lt;td colspan=&quot;1&quot; style=&quot;background-color: #fff; color: #222; text-align: center;&quot;&gt;نسخهٔ ‏۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۰۳:۰۸&lt;/td&gt;
				&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td colspan=&quot;2&quot; class=&quot;diff-notice&quot; lang=&quot;fa&quot;&gt;&lt;div class=&quot;mw-diff-empty&quot;&gt;(بدون تفاوت)&lt;/div&gt;
&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/table&gt;</summary>
		<author><name>Wikiadmin</name></author>
		
	</entry>
	<entry>
		<id>http://zien.afagh-bidari.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1&amp;diff=492&amp;oldid=prev</id>
		<title>Wikiadmin در ‏۱۵ ژوئیهٔ ۲۰۲۰، ساعت ۰۳:۰۸</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="http://zien.afagh-bidari.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AD%D8%A7%D9%82_%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1&amp;diff=492&amp;oldid=prev"/>
		<updated>2020-07-15T03:08:33Z</updated>

		<summary type="html">&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;b&gt;صفحهٔ تازه&lt;/b&gt;&lt;/p&gt;&lt;div&gt;&lt;br /&gt;
        &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسحاق، پسر حضرت ابراهیم از ساره و پدر یعقوب و عیسو است که در حوالی فلسطین پای به عرصه وجود گذاشت. کلمه اسحاق را به &amp;quot;خنده روی&amp;quot; ترجمه کرده اند. در باره تولد اسحاق نوشته اند، وقتی اسماعیل پنج ساله شد، همان فرشتگانی که به صورت جوانان خوش روی بر در خانه لوط ظاهر شدند و لوط را خبر کردند که سدوم به زودی ویران خواهد شد، به نزد ابراهیم نیز آمده و گفتند ما مأموریم تو را بشارت دهیم که از بطن ساره صاحب فرزندیخواهی شد. در آن لحظه ساره در پشت پرده ایستاده بود و صدای فرشتگان را می شنید و می خندید و از خود می پرسید حال که ابراهیم نود ساله است و من پنجاه و دو ساله چگونه ممکن است که باردار شوم. ولی پس از هفت روز ساره باردار شد و چون ساره زمان بارداری را پشت سر گذاشت، پسری زیباروی به دنیا آورد که او را اسحاق نامیدند و حضرت ابراهیم در روز هشتم تولد، کودک را مختون کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به گفته [[تورات|تورات]] و بعضی از مفسران قرآن، آن فرزند که ابراهیم مأمور قربانی کردن او در راه خدا شد و خدا وی را از آن بازداشت اسحاق بوده، اما بیشتر مفسران این پسر را اسماعیل (فرزند دیگر ابراهیم از هاجر) می دانند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وقتی اسحاق رشد کرد و به سن بلوغ رسید، ابراهیم به یکی از معتمدترین خادمان خود گفت که نمی خواهم اسحاق زنی از کنعانیان بگیرد. از تو می خواهم به بابل بروی و دختری از خویشان من را برای اسحاق نامزد کنی و با خود بیاوری. خادم وعده داد که برای سرور خویش چنین کند. عازم [[سِفر|سفر]] شد و چند شتر با خود برداشته و به سوی بابل حرکت کرد. چون به نواحی بابل رید به چشمه آبی نزدیک شد. دختران بابلی را دید که کوزه ها را بر سر گذاشته و از چشمه آب برمی دارند. در میان دختران دوشیزه ای را یافت که از همه زیباتر بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خادم ابراهیم به نزد وی رفت و گفت ممکن است از این کوزه به من آب بدهی؟ و آن دختر گفت چرا ممکن نیست و کوزه را به خادم داد و گفت هم خود بنوش و هم به شتران خویش بده. دختر همه شتران را سیراب کرد. خادم گفت چه می شد اگر این دختر نامزد اسحاق می شد. پس گوشواره و دستبندی را نزد دختر گذاشت و گفت آیا پدر شما می تواند یکامشب ما را در خانه خویش جای دهد. دختر جواب داد من &amp;quot;ربقه&amp;quot; دختر &amp;quot;بتوئیل بن ناحور&amp;quot;، برادرزاده ابراهیم خلیل هستم و مادر من &amp;quot;ملکه&amp;quot; خواهر لوط می باشد. در خانه ما همواره بر روی میهمانان باز است و جایی نیز برای شتران وجود دارد. خادم ابراهیم از &amp;quot;ربقه&amp;quot; سپاسگزاری کرد. &amp;quot;ربقه&amp;quot; شتابان به نزد برادر خود &amp;quot;لایان&amp;quot; رفت و برادر را از ماجرا باخبر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;quot;لایان&amp;quot; به پیشواز میهمان رفت و او را با شترهایش به خانه آورد. وقتی غذا آوردند، خادم ابراهیم دست به غذا نبرد و گفت تا حاجت من برآورده نشود دست به غذا نمی زنم. &amp;quot;لایان&amp;quot; گفت، میهمان ما هستی و عزیز مایی آنچه می خواهی بگو تا در حد توان دریغ نداریم. خادم قصد خود را از [[سِفر|سفر]] بازگو کرد که سرور من ابراهیم از قوم خویش همسری برای فرزندش اسحاق می خواهد و مرا بدین منظور به اینجا فرستاده است. حال که ربقه دختر برادر سرور من است، بهتر است او را به همسری اسحاق انتخاب کنم و در صورتی که با این پیوند موافقت کنید در همین جا مانده و غذا می خورم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در غیر این صورت در جست وجوی دختر دیگری از میان این قوم برآیم. &amp;quot;لایان&amp;quot; و &amp;quot;بتوئیل&amp;quot; گفتند، با زناشویی &amp;quot;ربقه&amp;quot; با &amp;quot;اسحاق&amp;quot; موافقیم. می توانید او را با خود به کنعان ببرید. خادم خوشحال شد و خدا را سپاس گفت که به چنین مسیری رهنمود شده است. خادم جون رضایت &amp;quot;ربقه&amp;quot; را نیز جلب کرد پس از گذراندن شب، صبح عازم حرکت به سوی کنعان شد. &amp;quot;لایان&amp;quot; و &amp;quot;بتوئیل&amp;quot; از او خواستند که چند روزی بیشتر بماند ولی خادم گفت چون کار خیری در پیش است، شتاب ضرورت دارد. آنان &amp;quot;ربقه&amp;quot; و دایه اش را به خادم سپردند و همان زمان به سوی کنعان حرکت کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسحاق از ورود خادم و نامزدش باخبر شد و به استقبال آنان رفت. &amp;quot;ربقه&amp;quot; نگاهش به اسحاق افتاد و از خادم پرسید. آن کسی که با این شتاب به استقبال ما می آید کیست؟ خادم پاسخ داد: او شوهر آینده تو، اسحاق است. &amp;quot;ربقه&amp;quot; از دیدار شوهر آینده خویش سخت شرمگین شد و پارچه ای را بر روی صورت خود انداخت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسحاق دلیل آنکه همسر آینده اش از او روی پوشانده را جویا شد و خادم همه ماجرای [[سِفر|سفر]] خود را بیان داشت و اظهار کرد که همسر آینده اش از دیدن او شرمگین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسحاق عروس جوان را با خود برداشته و به خیمه مادر خویش &amp;quot;ساره&amp;quot; برد و در مراسمی با شکوه با وی ازدواج کرد و در تمام طول عمر دل در گرو عشق همسرش داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اسحاق در چهل سالگی به مقام پیامبری منصوب شد و به ارشاد مردم پرداخت و آنان را به سوی خداوند یکتا دعوت کرد. اسحاق عمر بسیار دراز و قرین آرامش داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==مآخذ:==&lt;br /&gt;
#'''''کتاب عهد عتیق'''''، [[سِفر|سفر]] پیدایش 21 ـ 27، 29035، 31049، عاموس 907، 16، متی 1108، عبرانیان 17011، یعقوب 2102.&lt;br /&gt;
#'''''قرآن: '''''بقره 127، 130، 134، آل عمران 78، نساء 161، انعام، هود 73، یوسف 6، 38، ابراهیم 41، مریم 55، انبیاء 72، عنکبوت 26، صافات 113.&lt;br /&gt;
#مصاحب، غلامحسین: '''''دایره المعارف فارسی'''''، جلد اول، 1345 ه . ش.&lt;br /&gt;
#اولیائی، سیدنبی الدین: '''''تاریخ انبیاء'''''، انتشارات زرین.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Wikiadmin</name></author>
		
	</entry>
</feed>